زندگینامه نیک وی آچیچ سخنران انگیزشی

دوستان عزیز:

ما در بنیاد موفقیت دکتر محمدزاده قصد داریم شما را با نیک وی آچیچ آشنا کنیم. زندگینامه فوق‌العاده جالب او برای درک بهتر در قالب پرسش و پاسخ به شرح زیر می‌باشد. با ما همراه باشید.

لطفا خودتان را معرفی کنید.

نیکلاس جیمز وی آچیچ هستم. فرزند ارشد دوشکا و بوریس. در ۴ دسامبر ۱۹۸۲ در ملبورن استرالیا به دنیا آمدم.

آقای نیک وی آچیچ لطفا از شرایط دوران تولد خود برای ما بگویید؟

در زمان بارداری مادرم، امکانات عکسبرداری از جنین وجود نداشت، در نتیجه والدینم در انتظار تولد فرزندی سالم بودند اما زمانی که متولد شدم، پدرم که در اتاق زایمان قرار داشت، با دیدن من، حالش بد شده و فورا از اتاق خارج شده بود.

پیش از آنکه مادرم مرا ببیند، من را از اتاق خارج کردند. مادرم که خودش پرستار بود، از رفتارهای پرستاران و کادر درمانی که در لحظه زایمان بالای سر وی بودند، تعجب کرده و نگران شده بود. شاید من اولین کودکی باشم که پس از تولد هیچ کس مرا بغل نکرد!

مدتی طول کشید تا پدر و مادرم با این موضوع کنار آمده، محبت و عشق به فرزندشان کم کم موجب شد تا با این شرایط من کنار آمده و مرا بپذیرند. حتی در دورانی از زندگی ام تصمیم داشتند که مرا به خانواده دیگری بسپارند اما همان عشق به فرزند مانع از این کار آنها شد. هرچند پیوسته و در همه حال نگرانی از آینده من، در چشمانشان موج می زد. 

از دوران کودکی و سختی هایی که متحمل شده اید بیشتر بگویید.

در طی دوران کودکی و با تلاش ها و کمک های شبانه روزی مادرم و با استفاده از دو انگشت کوچکی که به جای پای چپ داشتم، توانستم کارهای روزانه ای همچون: آب خوردن، نوشتن، تایپ کردن و … را انجام دهم. 

تا زمانی که خردسال بودم، متوجه تفاوت های بسیارم با دیگران نمی شدم، اما زمانی که وارد مدرسه شدم همه چیز تغییر کرد، هیچ دانش آموزی حاضر نبود با من دوست شود، سر میز غذا در مدرسه همواره تنها بودم.

بچه ها مرا مسخره کرده با الفاظی مرا خطاب می کردند که به شدت تحقیر می شدم. ادامه این رنج ها موجب شد که در 8 سالگی تصمیم گرفتم خودکشی کنم. اما به خاطر علاقه بسیاری که به والدینم داشتم پشیمان شدم. 

آقای نیک وی آچیچ، از چه زمان نگاه شما به زندگی و شرایطی که در آن قرار داشتید عوض شد؟

ناملایماتی که در طی کودکی و نوجوانی دیدم به حدی بود که مرا خسته و آزرده کرده بود. پیوسته به درگاه خدا ناله و زاری می کردم که فقط یک دست به من بدهد. شب ها با این آرزوی محال خوابیده و صبح ها با این امید از خواب بیدار می شدم.

اما زمانی که بیدار شده و می دیدم شرایطم عوض نشده، یاس و ناامیدی ام صد چندان می شد تا اینکه کم کم به این باور رسیدم که خداوند هدفی خاص از خلقت من داشته است. والدینم که افرادی مذهبی بودند نیز در این خصوص با من هم عقیده بودند. از آن زمان به بعد دیگر آرزویم داشتن دست یا پا نبود، بلکه به دنبال یافتن راز آفرینش خویش رفتم. 

نیک وی آچیچ مرد بدون دست و پا

لطفا از دوران مدرسه و چگونگی تحصیل خود برای مخاطبان ما بگویید؟

من تحصیلات متوسطه خود را در دبیرستان دولتی Runcorn، کوئینزلند، استرالیا به اتمام رساندم. همچنین عضو شورای دانشجویی بودم که کارهای بشردوستانه انجام می داد. در طی دوران دبیرستان، رهبر گروهی بودم که به عنوان نماینده موسسه خیریه، برای نیازمندان اعانه جمع آوری می کرد. در 21 سالگی موفق به اخذ دو مدرک کارشناسی حسابداری و برنامه‌ریزی مالی از دانشگاه گریفیت شدم. 

آقای نیک وی آچیچ، از نحوه ورودتان به کارهای خیریه و بشر دوستانه بگویید؟

علاقه من به این امور از همان دوران تحصیل آغاز شد به گونه ای که در سال 2005 و در ابتدای جوانی، موسسه خودم با نام زندگی بدون دست و پا (“Life Without Limbs”) را در آگورا هیلز، کالیفرنیا تاسیس نمودم تا به افراد ناتوان و افسرده روحیه و امید دهم. در همان سال فیلم مستندی به نام “هدف بزرگ زندگی” را تولید و منتتشر نموده، در آن فیلم از کودکی تا زمان حال خود و تمامی مشکلات و سختی هایی که در طی این سال ها متحمل شده بودم را بیان کردم.

در سال 2008 نیز به سریال تلویزیونی “۲۰/۲۰” که در آن زمان در آمریکا پخش می شد، برای مصاحبه دعوت شدم. در سال 2010 کتابی نوشتم با نام «زندگی بی حد و مرز: الهام برای یک زندگی خوب و شاد» که روایتگر داستان پرفراز و نشیب زندگی من بوده، توسط انتشارات «Random House» در 12 فصل به چاپ رسید.

من که در آن روزها به عنوان یک سخنران انگیزشی شناخته شده بودم، “بیوگرافی محرمانه ایمان یک مرد” را در قالب DVD آماده و منتشر نمودم. یکی از زیباترین و تاثیرگذارترین سخنرانی های خود را در سال 2011 در سالن نشست سالانه مجمع جهانی اقتصاد، که در سوئیس برگزار می شد با نام “الهام گرفته برای یک عمر” ارائه دادم.

لطفا از جوایز ، دستاوردها و افتخاراتی که تاکنون موفق به دریافت آن شده اید برای مخاطبان ما بگویید.

در سال ۱۹۹۰ به دلیل عزم و اراده‌ ای که از خود نشان داده و جهان را به تحیر واداشتم، جایزه‌ی ” شهروند شایسته استرالیایی” یا “جوان شایسته‌ی استرالیایی” به من تعلق گرفت. همچنین در سال ۲۰۰۵ یکی از مدعیان دریافت جایزه‌ی جوان شایسته‌ی استرالیایی سال بودم.

در سال ۲۰۱۰ نیز جایزه بهترین بازیگر مرد فیلم کوتاه را از جشنواره « Method Fest Independent Film Festival’» برای ایفای نقش Will در فیلم «The Crystal Butterfly» دریافت کردم.

آقای نیک وی آچیچ، در مورد ازدواج و زندگی شخصی خود بگویید.

در سال 2008 با کانایی میاهارا آشنا شده و در سال ۲۰۱2 با عشق زندگی مشترک خود را شروع کردیم. حاصل عشق ما پسری سالم و زیبا به نام Kiyoshi است. در حال حاضر زندگی خوبی را با همسر و فرزندم داشته، موفقیت های شغلی بسیاری را نیز، در کنار آنها کسب نموده ام.

نیک وی آچیچ

لطفا چند مورد از آثار خود را نام ببرید:

زندگی بی حد و مرز

توقف ناپذیر

مهار نشدنی

در جستجوی حکمت پروردگار

فتح قله‌های موفقیت بدون دست و پا

ایمان بی‌وقفه

اعتماد به پروردگار

عشق بدون شرط

هدف زندگی

و در آخر آقای نیک وی آچیچ، یکی از جملات ارزشمند و ناب خود را برایمان بگویید؟

حقیقت آن است که راه موفقیت همواره در حال ساخته شدن است. یعنی تو، تا جایی که راه ساخته‌ای پیش می‌روی. پس برای پیشرفت بیشتر، باید راه بیشتری بسازی. من معجزه‌ای را که از خداوند طلب می‌کردم، خودم در زندگی‌ام رقم زدم.

اشتراک گذاری

مطالب مرتبط با این مقاله را نیز بررسی کنید

1 دیدگاه

به گفتگوی ما بپیوندید و دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید.

دیدگاهتان را بنویسید

*

code

پیشنهاد ما به شما