وبلاگ

زندگینامه بیل گیتس خالق مایکروسافت و میلیاردر جهان

بیل گیتس فرد مشهور و موفقی است که نکاتی عجیب و جذاب در زندگینامه او نهفته است. نکاتی که با دقت به آن، می‌توان مسیر موفقیت را برای خود آسان نمود و به اهداف مورد نظر نیز دست یافت. بیل گیتس همواره با رفتار و اعمال خود، به خوبی توانسته برای ما الگویی جذاب در مسیر موفقیت باشد. این نکات و اعمال ایشان همراه با زندگینامه بسیار جذاب، به شکلی جامع در این مقاله بیان گردیده است.

 

دوستان عزیز:

ما در بنیاد موفقیت دکتر محمدزاده قصد داریم شما را با بیل گیتس آشنا کنیم. زندگینامه فوق‌العاده جالب او برای درک بهتر در قالب پرسش و پاسخ به شرح زیر می‌باشد. با ما همراه باشید.

 

آقای بیل گیتس لطفا خودتان را معرفی نمایید.

بیل گیتس یا در نام کامل، ویلیام هنری گیتس سوم هستم که در 28 اکتبر 1955 و در سیاتل، ایالت واشینگتن آمریکا متولد شدم و به واسطه فعالیت‌هایی که داشتم، به موفقیت و ثروت زیادی دست یافتم.

از خانواده خود بگویید.

خانواده من، خانواده‌ای 5 نفره بود که دو خواهر نیز داشتم. خانواده من از گذشته‌ای برخوردار بودند که در آن تجارت، سیاست و خدمات اجتماعی به گستردگی قابل مشاهده بود.
پدرم آقای ویلیام هنری گیتس دوم که وکیل دادگستری بود و در سیاتل نیز انسان سرشناسی بود. مادرم نیز شغل معلمی در مدرسه را دنبال می‌کرد و عضوی از هیئت مدیره یونایتد وی اینترنشنال بود که امور خیریه را دنبال می‌کرد.

تحصیلات شما چگونه سپری شد؟

در مدرسه لیک ساید مشغول به تحصیل شدم که در همین مدرسه نیز، متوجه شدم به موضوع نرم افزار علاقه بسیار زیادی دارم و همین موضوع سبب شد تا در 13 سالگی، برنامه‌نویسی را آغاز نمایم که شاید بتوانیم به آن، شکل‌گیری هسته ابتدایی مایکروسافت نیز بگوییم.
در سال 1973 نیز وارد دانشگاه هاروارد شدم و با استیو بالمر آشنا شدم. در سال نخست حضورم در این دانشگاه، نسخه‌ای از برنامه‌نویسی بیسیک را برای نخستین میکروکامپیوتر نوشتم و سال دوم را نیز از دانشگاه انصراف دادم.

دلیل انصراف شما چه بود؟

انصراف دادم تا تمام انرژی خود را صرف شرکت مایکروسافت نمایم.

امکانات و تجهیزات یادگیری فراوان و گسترده‌ای در اختیار شما بود؟

خیر، در آن زمان، رایانه یک پدیده تازه در جهان بود و مدرسه نیز تصمیم گرفت ما را با این پدیده آشنا کند. به همین جهت، صندوقی برای دریافت کمک بنا نمود که هزینه اجاره یک ساله رایانه PDP-10 را تامین کند و از قضا، مبلغی بیشتر از مقدار مورد نیاز نیز جمع شد. تجهیزات در اختیار ما، به همین شکل ابتدایی و کمیاب و همچنین بسیار گران بودند. در آن زمان به قدری شیفته برنامه‌نویسی بودم که برخی برنامه‌ها را خراب می‌کردم تا زمان بیشتری را با کامپیوتر بگذرانم و شاید بارها استفاده از کامپیوتر را برای من قدغن کردند. البته پس از مدتی مدیران مدرسه به من اجازه دادند تا نرم افزاری را برای زمانبندی کلاس دانش آموزان پیاده سازی کنم.

در میان دانش‌آموزان، شخص دیگری نیز این علاقه را دنبال نمود؟

بله، من و پل آلن که دو سال از من بزرگتر بود و چند همکلاسی دیگر، در آن زمان در کنار هم بودیم و اکنون نیز از برنامه‌نویسان ارشد مایکروسافت شدیم.

مایکروسافت را چه زمانی تاسیس کردید و چگونه این اتفاق افتاد؟

در دسامبر 1974 دوستم آلن  مقاله‌ای که در مورد میکروکامپیوتر بود به من نشان داد. ما با تولیدکنندگان MITS تماس گرفتیم و در مورد  زبان BASIC برای آلتیر (اولین کامپیوتر شخصی) با آن‌ها گفتگو  کردیم. آن‌ها از ما خواستند که یک نمونه کار برای آن‌ها بفرستیم، اما ما که فقط این ایده در ذهنمان بود، مجبور شدیم شبانه روز برنامه نویسی کنیم تا آن را آماده کنیم. وقتی حاضر شد آلن به آلبوکرک سفر کرد تا ببیند که آیا برنامه روی آلتیر کار می‌کند یا خیر. تردید زیادی داشتیم و منتظر نتیجه بودیم. برنامه ما موفقیت آمیز بود. برای تمرکز روی برنامه هاروارد را ترک کردم.  بعد از این موفقیت، درست زمانی که IBM در اجرای سیستم عامل خویش مشکل داشت، ما مایکروسافت را راه‌اندازی کردیم. 

دلیل خاصی پشت تاسیس چنین شرکتی بود؟

بله، یک باور بسیار قوی در من وجود داشت که روزی، رایانه وسیله‌ای بشدت ارزشمند شده و بر روی هر میز یا در هر خانه وجود خواهد داشت. همین موضوع بود که ساخت نرم‌افزار برای رایانه خانگی را آغاز نمودیم.

اهداف شما در مایکروسافت به چه صورت بود؟

اهداف من و دیگر مدیران، بدین شکل بود که بلند مدت می‌اندیشیدیم و حتی در سال 2005 مبلغی نزدیکر بر 6/2 میلیارد دلار برای تحقیق و توسعه، سرمایه‌گذاری کردیم.

چه کتاب‌هایی تالیف کردید؟

  • مسیر پیش رو
  • تجارت با سرعت تفکر

این کتاب‌ها موفقیتی در پی داشت؟

بله، در سال 1999، کتاب تجارت با سرعت تفکر، به 25 زبان دنیا ترجمه و در بیش از 60 کشور به فروش رسید. که در فهرست پرفروش‌ترین کتب روزنامه نیویورک تایمز، یو‌اس‌ای تودی، وال‌استریت جورنال و فروشگاه اینترنتی آمازون قرار گرفت.

کتاب مسیر پیشرو نیز که قبلتر و در سال 1995 نوشته بودم، برای 7 دوره متوالی، جایگاه نخست نیویورک تایمز را ازآن خود نمود.

فعالیت شما در مایکروسافت به چه شکل بود؟

من فقط ۱۹ سال داشتم که مایکروسافت را مدیریت می‌کردم. به حدی مشغول کار بودم که حتی بعضی اوقات چند روز محل کار خودم را ترک نمی‌کردم. به همراه کارمندانم به سختی برروی پروژه های مختلف و سفارش مشتریان شرکت کار می کردیم. مایکروسافت فقط ۴۰ کارمند داشت که مدام مشغول کار کردن بودند. یکی از دلایل موفقیت شرکت ما استخدام افراد باهوش و خبره است.

شرکت IBM برای پیشرفت در زمینه کامپیوتر های شخصی تصمیم بر ساخت کامپیوتری به نام  PC گرفت، اما کار نرم‌افزاری آن را به شرکتی دیگر واگذار کرد. اینجا بود که خوش شانسی به ما روی آورد و این شرکت قراردی با شرکت کوچک ما بست تا نرم افزارهای مورد نظرش را تولید کنیم.

یک سیستم عامل تولید کردیم و آن را  MS-DOS نامیدیم. MS-DOS برروی کامپیوترهای شخصی IBM اجرا شدند. شرکت IBM مقداری از فروش کامپیوترهای PC خود را برای استفاده از MS-DOS به ما می داد.
چند سال بعد ما سیستم عامل گرافیکی با نام Windows را منتشر کردیم و محصولات موفق‌تری تولید کردیم که باعث رشد چشمگیر شرکت ما شد.

چه مدت در مایکروسافت فعالیت داشتید و این فعالیت به چه شکل بود؟

در سن 19 سالگی، از سال 1975 تا 2000 به عنوان مدیرعامل مایکروسافت فعالیت داشتم. اما در سال 2000 از این سمت کناره‌گیری کردم و جای خودم را به استیو بالمر دادم. از آن پس تا سال 2014 ریاست هیئت مدیره مایکروسافت را برعهده گرفتم و در همان 2014، جان دبلیو تامسون در این سمت منصوب گردید.

درحال حاضر، وضعیت مایکروسافت به چه شکل است؟

در حال حاضر مایکروسافت با بیش از چهل هزار کارمند در شصت کشور جهان و با درآمد خالص ۲۵٫۳ میلیارد دلار در پایان سال مالی ۲۰۰۱ یکی از موفق‌ ترین شرکت‌ های ایالات متحده آمریکا و یکی از راهبران صنعت رایانه است.

همه ثروت شما قرار نیست به فرزندانتان برسد؟

خیر. 95 درصد از ثروت میلیاردی من به امور خیریه و فعالیت‌های بشر‌دوستانه اختصاص داده شده است. وصیت کردم که فرزندانم نفری 10 میلیون دلار از این ثروت هنگفت به ارث ببرند و زندگی خود را بسازند، ثروت میلیاردی برای آینده فرزندانم مناسب نخواهد بود.

در واقع من راه مادرم را ادامه دادم و به همراه همسرم چندین مؤسسه خیریه در سراسر دنیا تأسیس کردیم.

دلالیل موفقیت شما چیست؟

شاید بتوانم چند دلیل اصلی را اینگونه بیان کنم:

1) اهداف والا و بزرگ دارم.

2) همیشه نگاهم رو به جلو است.

3) اجازه ندادم که موفقیت هایم، حواسم را پرت کند که از مسیر دور شوم.

4) قدر زمانی که دارم را می دانم.

5) به کنترل کیفیت همیشه توجه زیادی دارم

6) ایده های انقلابی که دارم ، نشان می دهم، نه اینکه فقط عنوان کنم.

7) دیدگاه خودم را با تیمم به اشتراک میگذارم به توصیه‌ها و پیشنهادات دیگران گوش می دهم.

8) از مشتریان ناراضی یاد میگیرم.

9)به طور گسترده مطالعه میکنم و تقریبا همیشه در حال یادگیری هستم من هاروارد را ترک کردم و دلیل آن این بود که شاهد فرصت کمی برای راه‌اندازی شرکت نرم‌افزاری خود بودم.

10)­ به کارمندانم، اطرافیانم، خانواده و دوستانم بها می‌دهم و آن‌ها را فدای چیزهای دیگر نمی‌کنم.

11) به قضاوت خودم اعتماد دارم و به ندای قلب خودم گوش می دهم، حتی اگر کل دنیا بگویند در اشتباه هستم.

مثلا وقتی مایکروسافت را به راه انداختم در مصاحبه‌ای گفتم:

« این شرکت بر اساس ایده دیوانه‌واری شکل گرفت که هیچکس دیگری با آن موافق نبود؛ اینکه چیپ‌های رایانه‌ای آنقدر قدرتمند می‌شوند که رایانه‌ها و نرم‌افزارها به ابزاری روی تمام میزها و در همه خانه‌ها بدل خواهند شد.»

12) از اشتباهات خودم درس می‌گیرم.

13) خواب کافی دارم. به جای گله‌کردن از کار تا دیروقت و کمبود خواب، از ۷ ساعت خواب شبانه خود اطمینان حاصل می‌کنم؛ چون در غیر این صورت نمی‌توانم خلاق باشم.

14)  روی کاری که می‌کنم واقعا تمرکز می‌کنم.

15)افراد باهوش و خبره را استخدام کنید.

16) در قبال پول، محافظه‌کار و آینده نگر هستم و مدیریت مالی دارم. در مصاحبه‌ای گفتم:

« می‌خواستم آنقدر پول در حساب بانکی‌ام داشته باشم که بتوانم یکسال حقوق شرکت را بدون داشتن کوچکترین درآمدی بپردازم، و تقریبا همیشه به این خواسته‌ام پایبند هستم.»

شغل کنونی شما چیست؟

من در واقع کارآفرین، بازرگان، سرمایه دار و مدیر ارشد اجرایی آمریکا هستم.

بیل گیتس ثروت کنونی شما چقدر است؟

ثروت کنونی من تا سال 2019 حدودا 103.7 میلیارد دلار ارزیابی شده است.

ازدواج کردید؟

بله، در سال 1994 با ملیندا فرنج گیتس ازدواج کردم و یک دختر و پسر نیز حاصل این ازدواج است.

درس‌هایی که می‌توانیم از زندگی این فرد موفق بگیریم و برای اصلاح بعضی از باورهای نادرست خود به کار ببریم:

  1. درسی که می‌توانیم از زندگی بیل گیتس بگیریم، این است که گاهی اوقات، یک مسیر و فعالیت که در جایگاه خوبی قرار دارد را می‌توان برای مسیرهای بهتر کنار گذاشت و آن را فدا نمود. مثلا، دانشگاه هاروارد یک دانشگاه تاپ است که شاید بسیاری از افراد آرزوی حضور و تحصیل در این دانشگاه مدرن و پیشرفته را دارند. اما بیل گیتس خود را بالاتر از این دانشگاه و این موقعیت تصور می‌کند و موقعیت کنونی را فدای شرکت خود مایکروسافت می‌کند. کاری که به بهترین شکل ممکن نیز نتایج آن را دید.
    البته این موضوع، به باور تحصیلات نیز باز می‌گردد باوری که در آن به خوبی می‌توانیم ببینیم مدرک تحصیلی معتبر برای رسیدن به موفقیت همه چیز نیست و با تلاش، پشتکار، داشتن ایده و همچنین اعتماد به نفس و حتی بدون دمرک تحصیلی، می‌توان بهترین اتفاقات را برای زندگی رقم زد.
  2. بسیاری از افراد، در مسیر موفقیت، به دنبال یک مسیر کوتاه و یک شبه هستند. بیل گیتس از دوران دانش‌آموزی، مسیر خود را مشخص کرده و همواره با پشتکار، این مسیر طولانی را پیموده و هرگز از این مسیر نیز خسته نشده است. جایی که حتی چند روز محل کار خود را ترک نکرده تا امروزه به یکی از افراد مشهور و موفق جهان بدل گردد.
  3. باور دیگری مه در زندگی بیل گیتس دیده می‌شود، باور سن است. برای بسیاری از ما دشوار است تا خود را در سنین کم و پایین، در جایگاه مدیریت یک تیم بدانیم، اما بیل گیتس با همین باور توانست به خوبی، تنها زمانی که 19 سال سن دارد، تیم قوی و حرفه‌ای خود را به بهترین شکل مدیریت کند. باوری که ما نیز باید در وجود خودمان تقویت نماییم و بر روی توانایی مدیریت خود، حتی در سنین پایین نیز کار کنیم.
  4. باور ثروت و معنویت، درست همان باوری است که در زندگی بیل گیتس نیز به خوبی دیده می‌شود. یکی از باورهای ترمزگونه، تصویر نامناسب افراد ثروتمند است. اما بیل گیتس با باور ثروت و معنویت، به خوبی اثبات می‌کند که با وجود ثروت، می‌توان در اوج معنویت و امور خیرخواهانه نیز به سر برد.

اشتراک گذاری

مطالب مرتبط با این مقاله را نیز بررسی کنید

دیدگاهتان را بنویسید

*

code

پیشنهاد ما به شما