وبلاگ

زندگینامه احد عظیم زاده یکی از اسطوره های اقتصاد ایران

دوستان عزیز:

ما در بنیاد موفقیت دکتر محمدزاده قصد داریم شما را با احد عظیم‌زاده آشنا کنیم. زندگینامه فوق‌العاده جالب او برای درک بهتر در قالب پرسش و پاسخ به شرح زیر می‌باشد. با ما همراه باشید.

لطفا خودتان را برای مخاطبان ما معرفی کنید.

احد عظیم زاده هستم. در سال ۱۳۳۶ در روستای اسفنجان از توابع شهرستان اسکو واقع در آذربایجان شرقی به دنیا آمدم.

آقای احد عظیم زاده، دلیل شهرت و معروفیت شما چیست؟

من یکی از بزرگ ترین کارآفرینان ایرانی هستم که سلطان تجارت فرش نام دارم. همچنین یکی از بزرگ ترین تاجران فرش در سطح دنیا بوده، مالک برج های دوقلوی عظیم زاده نیز می باشم که در نتیجه تمامی تلاش های خود در عرصه اقتصاد، موفق به کسب ثروت و شهرتی فراوان شده ام.

آیا ثروت خود را به ارث برده اید یا تمام آن را با تلاش های خودتان به دست آورده اید؟

من یک تاجر موفق و میلیاردر خودساخته ام، تمام ثروت و دارایی خود را از صفر و با رنج فراوان و تلاش خود به دست آورده ام.

آقای احد عظیم زاده، از دوران کودکی خود و سختی هایی که داشته اید بگویید.

دوران کودکی هر فرد مسلما نقش بزرگی در آینده ی او خواهد داشت. قسمت زیادی از باورها و اتفاقاتی که بعدها برای انسان به وجود می آید، به علت حوادث یا پدیده هایی است که در گذشته برای هر فرد رخ داده است.

من هم از این قاعده مستثنی نیستم و کودکی سخت و به نوعی عجیب را پشت سر گذاشته ام. به گونه ای که در اولین سالی که وارد مدرسه شدم، یعنی زمانی که تنها ۷ سال داشتم، پدرم را از دست دادم و مجبور شدم سال های بعد زندگی خود را با شرایط سختی ادامه دهم. من تا سن  ۱۳ سالگی روزها به قالی بافی مشغول بوده و شب‌ها درس می‌خواندم.

تمام دوران کودکی من با کار کردن های سخت و حمل پشتی و قالی‌های کوچک، آن هم تنها برای یک یا دو تومان سود گذشت.

تحصیلات خود را تا چه مقطعی ادامه داده اید؟

 مشکلات مالی خانواده ام به حدی بود که نتوانستم تحصیلات خود را بیشتر از مقطع دیپلم ادامه دهم.

آقای احد عظیم زاده، از علایق دوران کودکیتان بگویید.

من همیشه در کودکی علاقه داشتم خلبان شوم یا به مردی بسیار ثروتمند تبدیل شوم.

ورود شما به عرصه کار و تجارت از کجا شروع شد؟

زمانی که 19 سال داشتم، حدود ۲۰ هزار تومان سرمایه جمع نمودم که البته آن را مادر و برادرم از من قرض گرفته، بخشی از آن را به مرور زمان به من بازگرداندند.

من که کفالت مادر خود را بر عهده داشتم، پس از دوره ۱۷ روزه سربازی‌ام، به خانه بازگشتم. پس از بازگشت از سربازی، در عین علاقه شدید به خلبان شدن، به دنبال تشکیل خانواده و کار کردن رفتم. در نتیجه ازدواج نموده، بطور جدی وارد بازار کار شدم. 

من با پشتکاری که داشتم هرگز حاضر نبودم، از فعالیت و ایستادن در برابر مشکلات شانه خالی کنم، در نتیجه با همین سود کم موفق شدم ۲۰ هزار تومان پس انداز کنم. چون می خواستم به آرزوی دوران کودکی خود یعنی پولدار شدن برسم. 

با توجه به آنکه به جایگاه فرش ایرانی در خارج از مرزهای کشورم واقف بودم، هدف اصلی من از همان ابتدای کار، صادرات به خارج از کشور بود اما من نه زبان خارجی بلد بودم و نه ساز و کار تجارت با خارج از کشور را میدانستم. تنها چیزی که از آن مطلع بودم آن بود که کشور آلمان مرکز تجارت فرش است. 

در نتیجه به سراغ دو تن از تجار ایرانی مقیم آلمان که از قبل با آنها آشنایی داشته رفتم تا در این خصوص با آنها مشورت نمایم. در ادامه مسیر، برای آشنایی بیشتر با مسائل و شناخت سلیقه بازارهای خارجی با دعوت نامه همان دو فرد، به هامبورگ آلمان رفتم. در طی همان بازدیدها، با تاجری ایرانی آشنا شدم که ایده او، مسیر کار مرا عوض کرد!

او به من گفت که فرش های گرد ببافم! تا آن زمان فرش های تولیدی در ایران از کیفیت مناسب نخ و رنگ برخوردار نبود و همچنین فرش های گرد بافته نمی شد. بنابراین به فکر افتادم که یک کارگاه فرش بافی راه اندازی کنم. پس به سرعت به ایران بازگشته و با توجه به اینکه برای این امر، نیاز به سرمایه ی بیشتری داشتم، به پسرعموی پدرم مراجعه کردم و از او خواستم۲۰ هزار تومان به من قرض دهد. ۶۰ هزار تومان دیگر هم از بانک وام گرفتم. و با پس اندازی که داشتم مجموعا ۱۰۰ هزار تومان سرمایه جمع آوری و کار خود را آغاز کردم.

پس از مدت کوتاهی فرش های گرد بافته شده در کارگاه من توسط همان دو تاجر ایرانی مقیم آلمان خریداری و من با کارگاهی که سرمایه اولیه آن با 80 هزار تومان قرض و تنها 20 هزار تومان سرمایه از خودم بود، توانستم 12 میلیون و 500 هزار تومان سرمایه کسب نمایم. این مبلغ هنگفتی بود زیرا در آن زمان با 500 هزار تومان می توانستیم در تهران آپارتمانی کوچک خریداری نماییم!

آقای احد عظیم زاده، آیا در مسیر موفقیت های خود، دچار بحران یا ورشکستگی هم شده اید؟

بله من مسیر موفقیت را پرقدرت طی می کردم که در سال 1372 مبالغ هنگفتی از پول های مرا در دبی، ایتالیا، زوریخ و … خوردند! اوضاع مالی من به شدت خراب شد، در حدی که تصمیم گرفتم پیکانی خریده و مسافرکشی نمایم. همه می گفتند عظیم زاده تمام شد، اما من هرگز امیدم را از دست ندادم!

به ضامن آهو متوصل شدم و با پشتکار به کارم ادامه دادم. امام رضا (ع) حاجتم را داد و ظرف مدت 6 ماه اوضاع مالی و کاری من 10 برابر بهتر از گذشته شد. بدین صورت که همکارم از سوئیس با من تماس گرفت که 1 میلیون دلار به حسابت واریز کرده ام تا برایم فرش بخری. دوستم نمی دانست که من ورشکست شده ام. در آن زمان من هیچ فرشی نداشتم! اما در پاسخ وی گفتم پول هم نریختید مهم نیست می توانید بیایید و فرش هایتان را ببرید. 

زمانی که برای دوستم فرش می خریدم ۳۰۰-۴۰۰ میلیون تومان هم برای خودم خریداری نمودم. در آن زمان دلار لحظه ای بالا می رفت در نتیجه از لحظه ای که فرش ها را خریداری نمودم تا زمانی که آنها را فروختم پول آنها به 1 میلیارد رسید! 

از بزرگترین پروژه ی خود بگویید.

در پی سفرهای خود به نقاط مختلف جهان، تصمیم به ورود به حوزه های دیگر همچون هتل سازی گرفتم. در نتیجه پروژه ی عظیم «قو الماس خاورمیانه» را در سلمان شهر مازندران با سرمایه گذاری ۱۸۰ میلیارد تومان بنا کردم. این پروژه شامل سه برج می باشد که دو برج آن مسکونی و تجاری و برج سوم هتلی ۵ ستاره و بسیار مجلل و باشکوه با ۳۵ طبقه است. هرکدام از برج‌های مسکونی نیز شامل ۲۱ طبقه بوده، در مجموع ۲۹۲ واحد مسکونی و ۵ پنت هاوس مجلل و زیبا را در خود جای داده‌اند.

این برج ها از بهترین و مرغوب ترین مصالح ساختمانی و با جدیدترین متدهای مهندسی طراحی و ساخته شده اند. هدف من از راه اندازی این پروژه تنها کارآفرینی بوده و دیگر به دست آوردن پول برایم هیچ جذابیتی ندارد.

آقای احد عظیم زاده، شما در زندگی خود چه افتخاراتی کسب نموده اید؟

افتخار می‌کنم ۲ سال خیر نمونه کشور شدم. چیزی در حدود هزار یتیم را تحت پوشش قرار داده ام و تصمیم دارم هر سال، صد کودک یتیم را به این تعداد اضافه کنم، حتی وصیت کرده ام که این کار تا ده سال پس از مرگم نیز انجام شود و مخارج تمام کودکان از محل ارثم تامین گردد.

همچنین افتخار می‌کنم جزء ۱۰۰ کارآفرین برتر کشور هستم. یکی از افتخارات بزرگ من این است که توانسته ام فرشی به نام فرش گرد اختراع کنم و با تولید آن ۲ بار برنده تندیس الماس بزرگ ترین تاجر جهان شوم.

به نظر خودتان، بهترین لحظات در زندگیتان چه زمانی است؟

بهترین ساعات عمرم ،همان زمانی است که به کودکان یتیم خدمت می کنم و در خدمت آنان هستم. به همین دلیل همیشه با یتیمان زیادی ملاقات دارم و از صمیم قلب احساس خوشحالی می کنم که بتوانم احتیاجات آن ها را برآورده کنم. این کار را به این طریق انجام می دهم که تمام کودکانی را که ملاقات می کنم، بتوانند تمام احتیاجات خود را به زبان بیاورند.

آقای احد عظیم زاده، اصول کار شما چیست؟

شریک ندارم و هیچ‌گاه نداشته‌ام و نخواهم داشت. اگر شریک خوب بود، خدا برای خودش شریک می‌گذاشت. اصل دیگر احترام به مشتری است، هر که می‌خواهد باشد. پیش مشتری مثل سربازی که جلوی تیمسار خبردار می‌ایستد، با احترام می‌ایستم. اتکای خودم اول به خدا و دوم به ایده و تفکر و پشتکار و ریسک‌پذیری خودم است. بسیار ریسک می‌کنم!

اشتراک گذاری

مطالب مرتبط با این مقاله را نیز بررسی کنید

دیدگاهتان را بنویسید

*

code

پیشنهاد ما به شما