وبلاگ

زندگینامه نیکولا تسلا دانشمند بزرگ دنیای برق

زندگینامه نیکولا تسلا

دوستان عزیز:

ما در بنیاد موفقیت دکتر محمدزاده قصد داریم شما را با نیکولا تسلا آشنا کنیم. زندگینامه فوق‌العاده جالب او برای درک بهتر در قالب پرسش و پاسخ به شرح زیر می‌باشد. با ما همراه باشید.

 

لطفا خودتان را معرفی نمایید!

نیکولا تسلا هستم متولد 10 ژوئیه 1856 در سمیلجان امپراتوری اتریش و کرواسی امروز که در قامت یک مخترع، مهندس برق و مکانیک و فیزیک‌دان به شهرت رسیدم!

آقای تسلا چه چیز بیشترین نقش را در به شهرت رسیدن شما داشت؟

بزرگترین عامل شهرت من در دنیا به سبب طراحی سیستم نوین برق‌رسانی بر اساس جریان متناوب است!

درخصوص خانواده خود برای ما بگویید!

پدرم “میلوتین تسلا” یک کشیش ارتدوکس و مادرم نیز “دوکا تسلا” هستند!
من 4 خواهر و برادر دارم و خودم چهارمین فرزند این خانواده هستم! سه خواهر با نام‌های میکا، آنجلینا و ماریکا به همراه یک برادر به نام دین!

در چه فعالیت‌هایی استعداد داشتید؟

در فعالیت‌هایی همچون ساخت و تعمیر لوازم خانگی و تجهیزات مکانیکی استعداد خاصی داشتم! همچنین علاقه بسیار زیادی به حفظ اشعار حماسی صربستان داشتم و در این زمینه نیز به خوبی استعداد خود را نشان دادم!

درخصوص این مواردی که گفتید، آموزش نیز دریافت کردید؟

خیر، هرگز به صورت رسمی آموزش ندیدم و فقط حافظه‌ی قوی و مهارت و توانایی خلاقانه‌ام را به همراه داشتم و آن را نیز مدیون مادرم هستم که از طریق تاثیرات رفتاری و صفات ژنتیکی آن را به من منتقل کرد.

درخصوص تحصیلات خود برای ما بگویید آقای تسلا .

سال 1861 بود که به مدرسه‌ی ابتدایی اسمیلیان رفتم و در آن‌جا زبان آلمانی، ریاضیات و علوم دینی را فرا گرفتم.
من تحصیلات ابتدایی و راهنمایی را در شهر گوسپیچ به پایان رساندم، چرا که در سال 1862 به همراه خانواده به این شهر مهاجرت کردیم تا پدرم به عنوان یک کشیش محلی فعالیت داشته باشد.‌
سال 1870 نیز به شهر کارلوواک رفتم تا تحصیلات دبیرستانی را در این شهر ادامه دهم.‌
من تحصیلات 4 ساله‌ی دبیرستان را در طول مدت 3 سال به پایان رساندم!

علاقه‌ی شما نسبت به علم فیزیک چگونه شکل گرفت؟

در زمان دانش‌آموزشی، ذهنی باهوش و خلاق داشتم که همین موضوع سبب شد تا به واسطه‌ی معلم فیزیکم، به علم فیزیک روی بیاورم!

از این نبوغ فوق‌العاده بیشتر بگویید!

نبوغ و حافظه‌ی من به قدری بالا بود که توانایی محاسبه‌ی برخی عملگرهای ریاضی مثل انتگرال را به صورت ذهنی داشتم! این نبوغ و حافظه به قدری بالا بود که گاهی اوقات نیز از سوی معلم‌ها به تقلب محکوم می‌شدم!

پس از آن چه شد؟

سال 1873 بود که به زادگاهم برگشتم! مدتی کوتاه از حضورم در زادگاهم نگذشت که به مدت 9 ماه با بیماری وبا دست و پنجه نرم می‌کردم!
در همان زمان پدرم به من قول داد که اگر از این بیماری رهایی پیدا کنم، من را به بهترین دانشگاه مهندسی می‌فرستد!
از بخت بد و زمانی که از بیماری رهایی یافتم، یعنی در سال 1874، به خدمت سربازی برای ارتش اتریش-مجارستان فراخوانده شدم! اما من از این فراخوان گریختم و به دهکده تومیناژ در گراکاک رفتم!

حتما این سال‌ها از سختترین سال‌های زندگی شما بوده است؟!

خیر، سختترین نبود، این سال‌ها تاثیرگزارترین سال‌های زندگی من بود!
من در همین سال‌ها و حضور در مناطق طبیعی بکر توانستم با مطالعه کتب مارک تواین روحیه‌ی پس از بیماری خودم را بسازم!

نیکولا تسلا به دانشگاه رفتید؟

بله، در سال 1875 بود که به دانشکده‌ی پلی‌تکنیک شهر گراتس رفتم و در آن‌جا تحصیلاتم را ادامه دادم!
در همان ابتدا در دانشگاه نبوغ خاص خود را نشان دادم و تمامی دروس را با درجه عالی قبول شدم!
در زمان تحصیل دانشگاه نامه‌ای برای پدرم ارسال کرد تا وضعیت من را به آن ها اعلام کند! در نامه از من به عنوان ستاره‌ی دانشکده یاد شده بود!

در ادامه‌ی مسیر تحصیل چه گذشت؟

سال دوم بود که با پروفسور پوشل آشنا شدم و البته بحث‌ها و اختلاف نظرهای زیادی نیز داشتیم؛ آن هم مربوط به زمانی بود که روی دستگاه گرام کار می‌کردیم!

“هشدار! ممکن است نیکولا جان خود را بر اثر کار زیاد از دست بدهد”! در خصوص این هشدار توضیح می‌دهید؟

خب من در دوران دانشجویی به شدت کار می‌کردم! شاید از ساعت 3 صبح تا 11 شب مشغول به کار و تحقیق بودم!
زمانی که پدرم از دنیا رفت، یعنی سال 1879، مجموعه نامه‌هایی که از سمت دانشگاه برای پدرم ارسال شده بود را یافتم! در این نامه‌ها بارها به پدر و خانواده‌ام هشدار داده بودند که اگر من را از دانشگاه اخراج نکنند، حتما به دلیل کار زیاد خواهم مرد!

موفق به دریافت مدرک فارغ‌التحصیلی شدید؟

خیر، سال‌های بعد دانشگاه همزمان شد با اعتیاد من به قمار!
بسیاری از درآمدم را به راحتی در قمار از دست دادم! چند بار نیز این عادت و اعتیاد نادرست را ترک کردم، اما همین موضوع منجر به عدم قبولی در امتحانات سال سوم دانشگاه شد و هیچگاه فارغ‌التحصیل نشدم!

حتی در سال 1880 نیز تلاشی برای دریافت مدرک تحصییلی داشتم!
در آن سال عموهای من مبلغی را برای اینکه در دانشگاه چارلز فردیناند ادامه‌ی تحصیل دهم به من اهدا کردند! اما به این دلیل که زبان یونانی را بلد نبودم و زمان ثبت نام را نیز از دست دادم، نتوانستم در دانشگاه ثبت‌نام کنم و هیچگاه مدرک تحصیلی دریافت نکردم!

دلیل قطع ارتباط شما با خانواده چه بود آقای تسلا ؟

سال 1878 بود که شهر گراتس را ترک کردم و بدین منظور که خانواده متوجه ترک دانشگاهم نشوند، ارتباطم را به طور کامل با آن‌ها قطع کردم!
حتی بسیاری از نزدیکان می‌پنداشتند من مرده‌ام!

پس از این یک فروپاشی روانی حاد را تجربه کردید! چرا؟

خب من پس از ترک شهر گراتس به شهر ماریبور در اسلوونی کنونی رفتم و در آن‌جا در قامت یک طراح مشغول به کار شدم! در این سال‌ها اعتیاد به قمار باز هم دامن من را گرفت!
اوج تلاطم زندگی نیز در سال 1879 بود که پس از اینکه تقاضای پدرم برای بازگشت به خانه را رد کردم، فروپاشی روانی حاد و سنگینی را تجربه کردم!

در شرکت تلگرافی کار کردید؟

بله، سال 1881 بود که برای چندمین بار متوالی و اینبار به بوداپست، پایتخت مجارستان مهاجرت کردم و تحت نظر تیوادا پوشکاش در شرکت تلگرافی Budapest telephone Exchange کار کردم!

فعالیت شما در این شرکت به چه صورت بود؟

زمانی که فعالیتم را در این شرکت آغاز کردم، این شرکت حرف زیادی برای گفتن نداشت و من فقط یک نقشه‌کش و طراح ساده در دفتر مرکزی تلگراف شهر بودم!
اما زمانی که کم کم فعالیت رسمی شرکت آغاز شد، به عنوان مدیر بخش برق این شرکت مشغول به کار شدم!

پیشرفتی نیز در این شرکت رقم زدید؟

بله، در مدت زمانی که در این شرکت کار کردم، طرح و پیشنهاد و پیشرفت‌های زیادی را در سیستم تلفن و برق ایستگاه مرکزی ایجاد کردم!
حتی در این زمان یک آمپلی‌فایر تلفن نیز اختراع کردم که متاسفانه هیچگاه معرفی یا ثبت نشد!

چگونه سر از شرکت توماس ادیسون درآوردید!

من توسط آقای پوشکاش، مدیر شرکتی که در آن کار می‌کردم، برای کار در شعبه‌ی پاریس شرکت بین‌المللی ادیسون اعزام شدم! این اتفاق دقیقا در سال 1882 بود که رخ داد!

زمینه اصلی فعالیت شرکت آقای ادیسون چه بود؟

زمینه اصلی کار شرکت آقای ادیسون، طراحی، نصب و اجرای سیستم‌های روشنایی داخلی با لامپ رشته‌‌ای بود!

آقای نیکولا تسلا شما در کدام بخش و به چه فعالیتی مشغول بودید؟

من در شعبه‌ی ایوری سور سن مشغول به کار شدم!
با استفاده از هوش بالایی که داشتم نیز استعداد خوبی در فراگیری علوم جدید از خودم نشان دادم. در این شرکت تجربیات زیادی نیز فرا گرفتم!
مدیران شرکت که از هوش و استعداد من آگاه شده بودند، مسئولیت‌های بیشتر و بیشتری به من سپردند!
از جمله‌ی این مسئولیت‌ها طراحی دینام و موتورهای پیشرفته بود!
حتی گاهی تجهیزاتی از دیگر شعبه‌های شرکت را برای تعمیر، برای من می‌فرستادند!

چه شد که سر از آمریکا در آوردید!

زمانی که مدیر شعبه در پاریس یعنی چارلز بچلر در سال 1884 به نیویورک و مدیریت کارخانه ی Edison Machine Works فراخوانده شد، من را نیز به مهاجرت دعوت کرد و خب من نیز این دعوت را پذیرفتم!
از همان روزهای اول رسیدن به نیویورک نیز در کارخانه‌ی بزرگ ادیسون مشغول به کار شدم!

در این کارخانه چه وظیفه ای داشتید؟

درست مانند پاریس، در این کارخانه که کارگران و مهندسان زیادی نیز داشت و ماشین آلات پیشرفته ای نیز در آن وجود داشت و فعالیتی در زمینه ساخت تجهیزات بزرگ الکتریکی در مقیاس شهری را انجام میداد، وظیفه‌ی حل مشکلات نصب و راه‌اندازی ژنراتورها بر عهده من بود!

در این مددت و سال‌های فعالیت، با شخص ادیسون نیز رو در رو شدید؟

بله، چندین بار آقای توماس آلوا ادیسون را در قالب دیدارهای کوتاه دیدم!
مثلا یکبار تا دیروقت برای تعمیر یک ژنراتور در کارخانه مشغول بودم و ادیسون و بچلر با یکدیگر در حال صحبت بودند که با آن دو رو به رو شدم!

دیدگاه شخص ادیسون نسبت به شما چگونه بود؟

این را می‌دانم که زمانی که ادیسون متوجه این موضوع شد که من تا دیروقت روی پروژه کار می‌کنم، به بچلر گفته است که من فردی بسیار عالی برای شرکت هستم!

به جز نصب و راه اندازی، فعالیت دیگری نیز در این شرکت داشتید؟

بله، یکی از پروژه‌های مهمی که بر عهده من گذاشته شده بود، بهبود لامپ‌های قوس الکتریکی این شرکت برای نصب آن در محیط شهری بود!
این لامپ‌ها عملا به ولتاژ بالایی نیاز داشتند که سیستم های آن زمان کارخانه قابلیت راه اندازی را نداشت! این یک شکست برای شرکت بود!

موفق به بهبود آن شدید؟

بله، من آن را بهبود بخشیدم، اما این طرح‌ها هیچگاه عملی نشد!
دلیل آن نیز روشن بود، اول بهبود سیستم ولتاژ شهری و دوم قرارداد ادیسون با دیگر کارخانه ها برای تولید لامپ!

همکاری با شرکت ادیسون چه مدت دوام داشت ؟

پس از 6 ماه از این شرکت خارج شدم!

دلیل خروج از این کارخانه بزرگ چه بود؟

دلیلش قول‌های پاداشی بود که برای اختراع و ساخت تجهیزات جدید به من داده شد، اما هیچ‌گاه عملی نشد.
مدیران ادیسون، پس از انجام کارها این پیشنهاد‌ها را شوخی دانسته و به من می‌گفتند که هنوز فرهنگ شوخ‌طبعی آمریکایی را درک نکرده‌ام.
همن باعث شد در ۴ ژانویه‌ی ۱۸۸۵ از شرکت ادیسون استعفا دهم.

از تاسیس کارخانه ساخت تجهیزات الکتریکی تسلا بگویید!

درست زمانی که شرکت ادیسون را ترک کردم، بر روی ثبت پتنت سیستم‌های روشنایی قوس الکتریکی کار کردم!
به همین سبب ابتدا از لامول سرل، وکیل ثبت اختراع ادیسون در جهت ثبت این پتنت کمک خواستم! او نیز دو تاجر مشهور به نام رابرت لین و بنجامین ویل را به من معرفی کرد.
با کمک این دو نفر بود که کارخانه Tesla electric Light & Manufacturing کار خود را آغاز کرد!

در این شرکت چه فعالیتی دنبال می‌شد؟

در ابتدا و همان سال نخست، کار را بر روی ساخت و توسعه ژنراتور DC پیشرفته آغاز کردم!
برای اولین بار نیز آن را در نیوجرسی و همان محل کارخانه راه‌اندازی کردم!
این فناوری پیشرفته بود که رسانه‌ها را وادار به تمجید از فعالیتم کرد!

عاقبت این کارخانه چگونه رقم خورد آقای تسلا ؟

پس چند وقت، در سال 1886 بود که سرمایه‌گذاران با این توجیه که بخش ساخت و تولید بازدهی کافی ندارد، کارخانه را رها کردند!
آن‌ها من را تنها گذاشتند و خود شرکت دیگری تاسیس کردند! من حتی امتیاز پتنت ها را به کارخانه اهدا کرده بودم که از دست رفت!

روزها را چگونه سپری می‌کردید؟

در آن سال سختی های بسیار زیادی را تجربه کردم! گاهی به عنوان تعمیرکار شغل هایی را قبول می کردم!
احساس می‌کردم تمام مطالعات حرفه‌ایم در زمینه‌های مختلف علمی از جمله برق، مکانیک و حتی ادبیات، مسخره و بیهوده بوده‌اند.

این وضعیت ماندگار بود؟

خیر، سال 1886 بود که همراه با آلفرد بروان و چارلز پک، سرپرست شرکت Western Union و وکیل بزرگ شهر نیویورک، دیداری داشتم!
این دو سابقه بسیار زیاد و خوبی در راه‌اندازی شرکت‌های مختلف داشتند و ایده‌های خوبی به سرمایه‌گذاران می‌دادند!

به پیشنهاد این‌ها در سال 1887 شرکت برق تسلا تاسیس شد!

از اختراع مهم و اساسی موتور القایی بگویید!

سال 1887 بود که به اختراع یک موتور شگفت‌انگیز به نام موتور القایی دست یافتم! این موتور از جریان الکتریسیته نوع متناوب تغذیه می‌کرد! از مزیت‌های مهم برق متناوب، ولتاژ در مسافت‌های طولانی بود!

این موتور برای گردش از جریان چندفازی استفاده می‌کند.
این جریان برای گردش موتور، یک میدان مغناطیسی دوار ایجاد می‌کند.
این موتور برای فعالیت خود به کموتاتور یا جابجاگر جهت جریان نیازی نداشته و در نتیجه به‌سادگی عمل می‌کند.

توسعه این اختراع چگونه صورت پذیرفت؟

به خواسته مشاورانم تصمیم به نمایش عمومی این اختراع در سال 1888 و در انجمن مهندسان برق آمریکا گرفتیم!
مهندسان شاغل در وستینگهاوس این محصول را دیده و به جورج وستینگهاوس معرفی کردند!
طبق قرارداد حق استفاده از این پتنت به شرکت وستینگهاوس فروخته شد!

آقای تسلا در ازای چه مبلغی حق استفاده را فروختید؟

60 هزار دلار به صورت نقدی و 2.5 دلار بابت هر اسب بخار تولید انرژی توسط هر موتور!
ضمن اینکه به مدت یک سال با حقوقی بیش از دو هزار دلار در ماه به استخدام این شرکت درآمدم!

دیگر اختراعات خود را نام ببرید!

سیم‌پیچ تسلا

روشنایی بی‌سیم

اسیلاتور یا نوسان ساز تسلا

مشاوره تولید برق در آبشار نیاگارا

آزمایش‌ها اشعه X

قایق کنترل از راه دور

انرژی برق بی‌سیم

توربین بدون پره

ازدواج کرده‌اید؟

خیر هیچگاه ازدواج نکردم، چرا که تصور می‌کنم شخصیتم برای زن هیچ ارزشی ندارد!
ازدواج نکردن یعنی یکی از بزرگترین فداکاری‌هایی که برای کارم کردم!

برنامه شما در زندگی چگونه بود؟

بسیار منظم!
من بسیار سختکوش نیز بودم و بسیار هم تنها!
ساعت‌های بسیاری را به کار اختصاص دادم! حتی زمان غذا خوردن، ورزش کردن و کار بسیار و بسیار دقیق بودم!

از قدرت حافظه خود بگویید!

حافظه من بسیار قوی بود! کتاب‌های زیادی می‌خواندم و به راحتی آن ها را حفظ می‌کردم!
حافظه تصویری من نیز بسیار دقیق بود! شاید تنها با شنیدن یک نام از یک جسم، جزئیات آن را به خوبی یادآوری می‌کردم!

به چه زبان‌هایی مسلط بودید؟

من به  8 زبان زنده‌ی دنیا یعنی صربستانی، چک، انگلیسی، فرانسوی، آلمانی، مجارستانی، ایتالیایی و زبان لاتین مسلط بودم!

آقای تسلا به ظاهر اهمیت زیادی می‌دادید؟

بله، به ظاهرم اهمیت زیادی می‌دادم و از جمله باوقارترین دانشمندان زمان خود نیز بودم.

 

در پایان:

نیکولا تسلا در ۷ ژانویه‌ی سال ۱۹۴۳ در سن ۸۶ سالگی از دنیا رفت. او روز آخر عمر خود را در اتاق ۳۳۲۷ هتل نیویورکر گذراند و جسدش ۲ روز بعد توسط خدمتکار هتل پیدا شد. خواهرزاده‌ی او تلاش زیادی کرد تا دارایی‌های تسلا را به زادگاهش بازگرداند و این اتفاق در سال ۱۹۵۲ رخ داد و ۸۰ صندوق بزرگ، تمام آنچه از دارایی‌های تسلا مانده بود را به بلگراد بازگرداندند. در سال ۱۹۵۷ نیز خاکستر نیکولا تسلا از آمریکا به بلگراد منتقل شد و از آن روز در یک گوی طلایی در موزه‌ی نیکولا تسلا نگه‌داری می‌شود. از مرگ نیکولا تسلا تاکنون، شرکت‌ها، گروه‌ها، مکان‌ها و جوایز متعددی به نام این دانشمند بزرگ ثبت شده‌اند.

اشتراک گذاری

مطالب مرتبط با این مقاله را نیز بررسی کنید

دیدگاهتان را بنویسید

*

code

پیشنهاد ما به شما