زندگینامه نیما یوشیج پدر شعر نو

دوستان عزیز:

ما در بنیاد موفقیت دکتر محمدزاده قصد داریم شما را با نیما یوشیج آشنا کنیم. زندگینامه فوق‌العاده جالب او برای درک بهتر در قالب پرسش و پاسخ به شرح زیر می‌باشد. با ما همراه باشید.

 

لطفا خودتان را برای ما معرفی کنید.

علی اسفندیاری هستم ملقب به نیما یوشیج که در 21 آبان 1376 در منطقه یوش از توابع شهر نور مازندران متولد شدم.

دوران کودکی شما چگونه سپری شد آقای نیما یوشیج؟

من در روستا زندگی می کردم، زندگی در روستا هنری چون سوارکاری، تیراندازی و… را نیاز دارد، من این هنرها را در کودکی نزد پدرم آموختم.

برای درس به مدرسه رفتید؟

من خواندن و نوشتن را نزد شخصی در روستا آموختم اما خب به دلیل تنبیه و اذیت های او، دل خوشی نسبت به او نداشتم.

بعد از آن در مدرسه حیات جاوید مشغول به تحصیل شدم، اما پس از مدتی به مدرسه ای کاتولیک به نام “سن لویی” رفتم.

پس باتوجه به نام این مدارس خیلی زود به تهران سفر کردید؟

بله، در سن یازده سالگی همراه با خانواده‌ام به تهران مهاجرت کردیم.

در آن جا در منزلی اجاره‌‌ای رو به روی مسجد شاه و در کنار مدرسه دارالشفا ساکن شدیم.

از خانواده خود بگویید؟

پدرم ابراهیم و مادرم طوبی نام داشتند، همچنین چهار خواهر و برادر به نام‌های بهجت، ناکیتا،ثریا و رضا(لادبن) دارم.

پدرم پهلوان‌وار و با همه خلق دنیا مهربان  بود، توی خانواده هم که می آمد، تعصب نداشت، اهل خودنمایی نبود، او اهل کار بود، سربازی گمنام بود و معتقد بود ما هم باید در تاریکی زندگی کنیم، این روحیه را پدرم به من داد.

مادر برعکس پدر، آدم ثروت طلبی بود و هیچ تناسبی با او نداشت، من از بچگی این را می دانستم و می فهمیدم.

آیا مدرسه عاملی برای ترغیب شما به حضور در عرصه شعر و شاعری شد؟

در مدرسه، مورد تریبت شاعر بزرگ “نظام وفا” بودم، او بود که من را تشویق به این کار کرد.

نیما یوشیج، ابتدا چه سبک شعری را دنبال کردید؟

در ابتدای امر سبک خراسانی را برای آغاز این حرفه انتخاب کردم.

فعالیت رسمی شما با شعر آغاز شد؟

خیر، با یک شغل دولتی در وزارت دارایی در سن 22 سالگی آغاز به کار کردم، امام مدتی نگذشت که قیدش را زدم.

و به سراغ شعر و هنر رفتید؟

بله، در 23 سالگی اولین شعرم به نام “قصه‌ی رنگ پریده” که در قالب مثنوی بود را سرودم.

اسم نیما را در ابتدای دنیای شاعری انتخاب کردید؟ معنای آن چیست؟

بله، در سال 1300 بود که نامم را به نیما تغییر دادم، نیما یعنی کمان بزرگ.

آقای نیما یوشیج اولین اشعاری که با این نام پای آن امضا زدید چه بود؟

در دی ماه 1301 بود که مجموعه شعر “افسانه” را سرودم و با نام نیما امضا کردم.

من این اشعار را به “نظام وفا” تقدیم کردم. پس از آن نیز قسمتی از این اشعار را در مجله قرن بیستم به سردبیری میرزاده عشقی به چاپ رساندم.

بازخورد جامعه هنر به این اشعار چه بود؟

تعدادی از شاعران که پیرو شعر کهن فارسی بودند با من مخالفت های زیادی داشتند، شاعرانی همچون ملک الشعرای بهار و مهدی حمیدی.

گاهی اوقات نیز شاعران سنتی اشعارم را به سخره می گرفتند.

این پالس های منفی شما را ناامید کرد؟

خیر، در سال 1317 در کنار اشخاصی چون محمد ضیاء هشترودی، عبدالحسین نوشین و صادق هدایت، عضوی از هیئت تحریریه‌ی مجله‌ موسیقی شدم و کارهای مطبوعاتی انجام دادم.

در همین حوالی، اشعار “ققنوس” و “غراب” را همراه با مقاله “ارزش احساسات در زندگی هنرپیشگان”به چاپ رساندم.

02_vhu2.png

به طور کلی آثار خود را چگونه دسته بندی می‌کنید؟

در کل، سه بخش می توان در نظر گرفت، بخش اول اشعارم، بخش دوم مقالات و بخش سوم نامه ها.

در این نامه ها چه چیزی وجود داشت؟

نامه ها را برای دوستان و همفکرانم می‌نوشتم که در آن ها وضع اجتماع را نقد کرده بودم یا شعرها را تحلیل کرده بودم.

دلیل فعالیت های سیاسی شما چه بود؟

در دوران نوجوانی و جوانی‌ام، اتفاقاتی افتاد که من نمی توانستم نسبت به آن ها بی تفاوت باشم!

اتفاقاتی نظیر جنبش جنگل، انقلاب مشروطه و تاسیس جمهوری سرخ گیلان.

آقای نیما یوشیج از لحاظ سیاسی چه طرز تفکری داشتید؟

تفکری چپ گرایانه داشتم و همین باعث شد تا با انتشاراتی که از قشر حزب کمونیست ایران بود، به نام ایران سرخ همکاری کنم.

این شور سیاسی شما را به چه چیز وا داشت؟

این شور به قدری بود که حتی در مدتی تصمیم گرفتم تا در کنار میرزا کوچک خان جنگلی بجنگم.

عاشق شدید؟ از این عشق بگویید!

بله، در همان ابتدای جوانی، عاشق دختری شدم که به دلیل اختلافات مذهبی نتوانستم با او ازدواج کنم.

برای بار دوم عاشق یک دختر روستایی به نام صفورا شدم، اما او قبول نکرد تا به شهر نقل مکان کند و این دومین شکست من بود.

سرانجام ازدواج کردید؟

بله، من به ازدواج به عنوان راهی برای فرار از تفکرات پریشانم فکر می کردم.

در ششم اردیبهشت ماه 1305 با عالیه جهانگیری ازدواج کردم. او دختر میرزا اسماعیل شیرازی و خواهر زاده‌ی جهانگیرخان صوراسرافیل بود.

پس از ازدواج، زندگی چگونه برای شما سپری شد؟

پس از ازدواج، درست بعد از یک ماه، به دلیل بیکاری خانه نشین شدم و در تنهایی خود به سرودن شعر پرداختم.

نیما یوشیج، همسرتان شاغل بود؟این بیکاری او را اذیت نمی‌کرد؟

بله، عالیه مدیر مدرسه بود و برای شغلش مدتی به شهر بابل و پس از آن به رشت نقل مکان کردیم.

او همیشه من را برای این بیکاری و نداشتن شغل و منصب سرزنش می کرد.

فرزند دارید؟

بله، پس از گذشت نزدیک به 16 سال زندگی مشترک، در سال 1321 صاحب پسری به نام شراگیم شدیم. او اکنون مقیم آمریکا است.

تعریف شما از عشق چیست؟

آدم وقتی که راضی شد بمیرد، مرگ، سخت نیست. من عاشق بدنیا آمدم و همین عشق بود که مرا بسوی عرفان کشاند.

“عشق هایی کز پی رنگی بود

عشق نبود

عاقبت ننگی بود”

 زندگی را چگونه دیده اید؟

من پشیمان نیستم از زندگی، زندگی سراسر مبارزه است. من پشیمان نیستم حتی در این محیط.

نیما یوشیج، تعدادی از آثار خود را نام ببرید!

از آثارم می‌توانم به این موارد اشاره کنم:

تعریف و تبصره و یادداشت‌های دیگر

حرف‌های همسایه

حكایات و خانواده‌ی سرباز

شعر من

مانلی و خانه‌ی سریویلی

فریادهای دیگر و عنكبوت رنگ

قلم‌انداز

كندوهای شكسته» (شامل پنج قصه‌ی كوتاه)

نامه‌های عاشقانه و …

اشتراک گذاری

مطالب مرتبط با این مقاله را نیز بررسی کنید

دیدگاهتان را بنویسید

*

code

پیشنهاد ما به شما